تبليغاتX
صریر
صریر
زمین خوار

ساعت در حدود 9 و خرده‌اي بالا بود. مادرم رفته بود حمام و من هم كه از بيكاري و بي‌پولي به ستوه آمده بودم توي اتاق نشسته در ضمن چرت زدن در عالم خيال بروبيايي داشتم. يك آپارتمان خوشگل پنج طبقه دونبش خريده و يك شغل عالي و پردرآمد با يك ماشين آخرين سيستم نيز دست و پاكرده بودم. خلاصه در عالم رؤيا چنان دود و دمي راه انداخته بودم كه همه خيال مي‌كردند وزيري، وكيلي، مديركلي، چيزي هستم! ناگهان برادر كوچكم در حياط را به شدت به هم كوفت و بنده را از بالكن عمارت پنج طبقه خيالي خود به پايين پرت كرد.

با شوق و ذوق به اتاق آمده گفت: داداش پاشو خوشحالي كن؛ بالاخره مامورين قانون به كوچة ما رسيده‌اند و مي‌خواهند ببينند كله گنده‌هاي محله ما چيزهاشونو از كجا آورده‌اند! با خودم گفتم بابا تازه ديروز دولت اجراي آن را به ديوان كيفر واگذار كرد (تقريباً سه ماه پيش!) چطور اينها به اين زودي به اينجا رسيده‌اند. ولي چون آدم خوش بيني هستم گفتم لابد دستور داده‌اند كه اين كار با سرعت انجام بشود تا عده‌اي پولدار فرصت نكنند خداي نكرده زبانم لال اموالشان را به اسم ديگري كنند.

صبح ساعت 5 تا 10 به حساب آنها رسيدگي كرده‌اند و از 10 به بعد هم پولدارهاي محله را به صلابه مي‌كشند! در اين افكار بودم كه ديدم در منزل را به شدت مي‌زنند. گفتم كيه؟ صدايي از پشت در گفت: باز كنيد، ما مأمورين اجراي قانون «از كجا آورده‌اي» هستيم. صاحبخانه از اتاق بالا تا كمر توي حياط خم شد و گفت: فلاني در را باز نكني‌ها! بگو هيچ كس منزل نيست. ولي من كه آدم خوش بيني هستم و ميل دارم هميشه با مأمورين دولت همكاري كنم حرف صاحبخانه را نشنيده گرفتم و در را به روي آنها باز كردم. قبل از اين كه در حياط را باز كنم تو دلم فكر مي‌كردم الآن با مأموريني روبرو مي‌شوم كه قيافه آنها مثل ملائكه بهشتي و آسماني است!؟

باور كنيد در را كه باز كردم از وحشت چند قدم به عقب رفتم، به طوري كه سرم به بيخ دالون منزل خورد و فوراً ورم كرد. ازرق شامي را اگر نديده باشيد، يقيناً شرح قيافة ايشان را از پرده‌دارهاي دوره گرد شنيده‌ايد. هر چه خاك آن مرحوم است عمر اين آقايونا باشه! درست مثل سيب زميني كه از وسط دو نصف كرده باشند، سبيل‌هاي دسته جارويي، چشم‌هاي قرمز و پف كرده، موهاي وزوزي و اندام پرهيبت. دو نفر بودند. در دست راست هر يك از ايشان يك قلم و خودنويس و در دست چپشان يك دفتر بزرگ شبيه دفتر انديكاتور ديده مي‌شد.

من كه از ديدن قيافة آنها به كلي دست و پاي خود را گم كرده بودم با تواضع و ادب گفتم: آقايان فرمايشي داشتند؟ يكي از آنها با خشونت گفت: پس بيكار بوديم آمديم اينجا!؟ ما قانون از كجا آورده‌اي را اجرا مي‌كنيم. گفتم پس حتماً با صاحبخانه كار داريد، چون ما كه قابل نيستيم تا اين قانون درباره‌مون اجرا بشه! ديگري گفت: نه بابا، ما با «صاحب خونه» كاري نداريم. طبق آدرسي كه به ما داده‌اند شخصي به نام «مجتبي» اينجا مي‌نشينه. نمي‌دانم براي شما هم تاكنون اتفاق افتاده يا نه كه از شدت غيظ و حرص بخنديد؟ من هم از شنيدن اسم خودم از دهان مأمور قانون از كجا آورده‌اي، بي‌اختيار زدم زير خنده. آخر من در هفت آسمان يك ستاره نداشتم و واقعاً خنده‌دار هم هست. صبح همان روز، يازده زار از صاحبخانه قرض كردم كه 9 ريالش را مادرم برد حمام و دو ريالش را هم به من داد آن وقت لابد اينها مي‌خواهند بپرسند كه بنده ثروتم را از كجا آورده‌ام!؟ باز با خود گفتم شايد آنها بخواهند آدرس يكي از ملاكين بزرگ را از من بپرسند. در اين افكار بودم كه ناگهان صدايي مثل غرش رعد مرا به خود آورد و گفت:

ـ هان، احمق مي‌خندي؟ ديگر آن دوران كه پول مردم را مي‌خوردي و مي‌خنديدي گذشت. حالا بايد حساب پس بدهي! با ناراحتي گفتم آقايان حتماً اشتباه گرفته‌ايد. با خشونت گفت: آيا پدر شما حيات دارد؟

با ادب گفتم: به آن كسي كه تو مي‌پرستي، پدر من در تمام مدت عمرش اجاره نشين بود. با عصبانيت گفت: بي‌شعور، مي‌گم پدرت زنده است يا مرده؟ گفتم ببخشيد پدرم 13 سال است كه عمرش را به شما داده. گفت: رحيم فرزند علي پدر تو نيست؟ متعجبانه گفتم: چرا پدر من بوده ولي شما مجري قانون از كجا آورده‌اي هستيد يا مأمور سرشماري اموات؟! در حالي كه سرش را به چپ و راست تكان مي‌داد گفت: حالا مي‌فهمي!... و بعد اضافه كرد تو قبر بابات امامزاده حسن نيست؟ گفتم چرا همان جاست. گفت: بدجنس، خودت خوب مي‌دوني كه الآن پدرت 13 سال است كه يك مترونيم زمين را اشغال كرده و جيك هم نمي‌زند! حالا ما مي‌خواهيم بدانيم كه شما اين زمين‌ها را از كجا آورده‌ايد! من كه از طرفي از اين سؤال گيج شده و از طرف ديگر وقتي پدرم فوت كرد 10 ساله بودم و اين قبر را هم مادرم با فروختن طشت و آفتابه مسي خريده بود، مبهوت مانده بودم چه بگويم كه ناگهان يكي از آنها گفت: ـ هان، چطور شد لال شدي؟ چرا ديگه نمي‌خندي؟! گفتم تا آنجا كه من يادم مياد مادرم با فروختن طشت و آفتابه مسي اين زمين را خريد و بابام را توش خاك كرد. ناگهان مثل اين كه شيرين‌ترين حرفها را شنيده باشند نيش‌شان تا بناگوش باز شد و با هم گفتند: به‌به چشم ما روشن، شما هم مس داريد؟ ما كه مأمور دولت هستيم توي ظرف چيني غذا مي‌خوريم، اون وقت تو كه مي‌گويي بيچاره‌ام، بدبختم، آفتابه مسي داري؟!

اولي رويش را به دومي كرد و گفت:

ـ يالا زودباش دفتر مخصوص ثبت مس را دربيار!

من ديدم اي داد و بيداد، عنقريب اين دو تا پياله مسي هم از دستمان مي‌رود. گفتم: آقا جون، شوخي كردم، اصلاً نمي‌دانم آن زمين را مادرم از كجا خريده.

آن وقت يكي از آنها مثل ناپلئون در نبرد «واترلو» دست راست را بالاي دو دكمة كت گذاشت، پوزخند معني داري زد و گفت: اي زمينخوار پست‌‌فطرت! ديدي ما چطور مچ امثال شما را باز مي‌كنيم؟! سپس نامه‌اي از لاي دفتر انديكاتورش بيرون آورد و به من داد و رفت. مضمون نامه بدين قرار بود:

«آقاي مجتبي فرزند رحيم. از تاريخ رويت اين نامه48 ساعت وقت داريد استخوان‌هاي پدرتان را از زميني كه نمي‌دانيد پولش را از كجا آورده‌ايد خارج و به يك قبرستان ديگر بفرستيد. دولت تصميم دارد پس از اين كه زمين‌ها را از چنگال امثال شما غاصبين بي‌وجدان خارج كرد بين مالكين تقسيم نمايد زيرا ملك مال ملاك است و از قديم گفته‌اند حق به حقدار مي‌رسد.

درصورت تمرد، مامورين مربوطه رأساً پدرتان را گوربه‌گور خواهند كرد.»

محمد تقی اسماعیلی

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/07/13 ساعت |

دزد

طرّار ز دینار یکی حبّه بـدزدد                              او خود ز یکی حبه دو دینار بدزدد

عیّار ز سر دزدد دستار ولیکن                             اوخــود سرعــیّار زدستــار بـدزدد

چون دست به دستان وحیل چست برآرد             خال از رخ زنگی به شب تار بدزدد

گرحبس کنندش به یکی خانه ی تاریک               چون کاهربا کاه ز دیوار بدزدد

پالان زسر اشتر توسن برباید                            نعل از قدم استر رهوار بدزدد

گرتیغ گهردار زنندش به میان بر                          گوهر ز سر تیغ گهردار بدزدد

ور زآنکه ورا بر در باغی گذرافتد                         بوی از گل وتیزی زسر خار بدزدد

ور زآنکه زیارت رود اوسوی لب گور                     از مرده کفن وز کفن آهار بدزدد

چیزی که بدزدید ونهان کرد به جایی                 آن چیزهم از خویش دگر باز بدزدد

آویختنش سخت صواب است ولیکن                 می ترسم از آن کو رسن و دار بدزدد

  منبع: نمونه های نظم و نثر فارسی ج 2

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/06/13 ساعت |

استاد " شفیعی کدکنی (م.سرشک)"از ایران رفت

خبری کوتاه دردی بزرگ، استاد " شفیعی کدکنی (م.سرشک)"از ایران رفت .کوتاه اما سوزناک کاش این خبر را هرگز نمی دیدم . استاد چگونه می توان نوشت؟ چگونه می توان سرود ؟و برای که می توان شعر خواند ؟ نمی دانیم شاد باشیم یا دل نگران .شاد از رهایی ات و دل نگران از تنهاییمان . استاد " مهار این شتر مست را که می گیرد ؟" استاد "چه کسی چراغی دیگر از نو را بر افروزد".

به انتظار می نشینیم تا بار دیگر شما را بر کرسی ادبیات پارسی ببینیم. هرچند رفتنت چون دیگران بر اندوهمان افزود"سفرت بخیر اما تو دوستی خدا را".

 

*********************************************************************

                                                                   زنگِ شتر

 مهار این شتر مست را که می گیرد ؟

 

کنون که مرتعی این گونه خوش چرا دیده ست

به سایه سارِ خوش بید و بادِ جوباران

دگر نخواهد هرگز به رفته ها پیوست .

 

به آب برکه ی تلخابِ شور و کورِ کویر

و آفتاب گدازان دشت های هرگز

دوباره باز نگردد که آن حریم شکست .

 

دگر به بار و خارِ شتر نخواهد ساخت

نه سار بان و نه صاحب شناسد این بد مست

نگاه کن دهانش جه گونه کف کرده ست .

 

مهار این شتر مست را که می گیرد ؟

  


به کجا چنین شتابان؟

                                گون از نسیم پرسید.

((دل من گرفته زینجا ،

                                     هوس سفر نداری

                                                      ز غبار این بیابان؟))

همه آرزویم اما

                                   چه کنم که بسته پایم ،

 به کجا چنین شتابان؟

((به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم))

سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت  به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها، به باران

                                   برسان سلام ما را...))

 


آخرین برگ سفرنامه ی باران،

                                         این است :

که زمین چرکین است.

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/06/09 ساعت |

نیکی را چه سود؟

نیکی را چه سود

هنگامی که نیکان,در جا سرکوب می شوند,

و هم آنان که دوستدار نیکانند؟

.

.

آزادی را چه سود

هنگامی که آزادگان,باید میان اسیران زندگی کنند

.

.

خرد را چه سود

هنگامی که جاهل,نانی به چنگ می آورد,

که همگان را بدان نیاز است؟

.

.

به جای خود نیک بودن,بکوشید

چنان سامانی دهید,که نفس نیکی ممکن شود

یا بهتر بگویم

دیگر به آن نیاز ی نباشد

.

.

به جای خود آزاد بودن,بکوشید

چنان سامانی بدهید,که همگان آزاد باشند

و به عشق ورزی به آزادی نیز

نیاز ی نباشد

.

.

به جای خردمند بودن,بکوشید

چنان سامانی دهید,که نا بخردی

برای همه و هرکس

سودایی شود بی سود

                                                                 "برتولت برشت"

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/06/07 ساعت |

بر سنگ فرش(شعری برای زندانیان بی گناه)

ياران ِ ناشناخته‌ام
چون اختران ِ سوخته
 

چندان به خاک ِ تيره فروريختند سرد
 

 

 

که گفتي
 

ديگر
 

 

 

زمين
 

 

 

هميشه
 

 

 

شبي بي‌ستاره ماند.
 


 

آن‌گاه
 

 

 

من
 

 

 

که بودم
 

جغد ِ سکوت ِ لانه‌ي ِ تاريک ِ درد ِ خويش،
چنگ ِ زهم‌گسيخته‌زه را
يک سو نهادم
فانوس برگرفته به معبر درآمدم
گشتم ميان ِ کوچه‌ي ِ مردم
 

اين بانگ با لب‌ام شررافشان:
 

 

 

«ــ آهاي!

از پُشت ِ شيشه‌ها به خيابان نظر کنيد!
خون را به سنگ‌فرش ببينيد!...
اين خون ِ صبح‌گاه است گوئي به سنگ‌فرش
کاين‌گونه مي‌تپد دل ِ خورشيد
در قطره‌هاي ِ آن...»


 

بادي شتاب‌ناک گذر کرد
بر خفته‌گان ِ خاک،
افکند آشيانه‌ي ِ متروک ِ زاغ را
از شاخه‌ي ِ برهنه‌ي ِ انجير ِ پير ِ باغ...
 

«ــ خورشيد زنده است!

 

 

در اين شب ِ سيا ]که سياهي‌ي ِ روسيا

تا قندرون ِ کينه بخايد
از پاي تا به سر همه جان‌اش شده دهن،[

آهنگ ِ پُرصلابت ِ تپش ِ قلب ِ خورشيد را

 

 

من

روشن‌تر
پُرخشم‌تر
پُرضربه‌تر شنيده‌ام از پيش...
از پُشت ِ شيشه‌ها به خيابان نظر کنيد!

از پُشت ِ شيشه‌ها
به خيابان نظر کنيد!

از پُشت ِ شيشه‌ها به خيابان
نظر کنيد!

از پُشت ِ شيشه‌ها...

 

 

$
 


 

نوبرگ‌هاي ِ خورشيد
بر پيچک ِ کنار ِ در ِ باغ ِ کهنه رُست.
 

فانوس‌هاي ِ شوخ ِ ستاره
آويخت بر رواق ِ گذرگاه ِ آفتاب...
 


 

من بازگشتم از راه،
جان‌ام همه اميد
قلب‌ام همه تپش.
 

چنگ ِ زهم‌گسيخته‌زه را
 

 

 

زه بستم
 

پاي ِ دريچه
 

 

 

بنشستم
 

وز نغمه‌ئي
 

 

 

که خواندم پُرشور
 

جام ِ لبان ِ سرد ِ شهيدانِ کوچه را
 

با نوش‌خند ِ فتح
 

 

 

شکستم:
 

«ــ آهاي!

اين خون ِ صبح‌گاه است گوئي به سنگ‌فرش
کاين‌گونه مي‌تپد دل ِ خورشيد
در قطره‌هاي ِ آن...

از پُشت ِ شيشه‌ها به خيابان نظر کنيد

خون را به سنگ‌فرش ببينيد!

خون را به سنگ‌فرش
ببينيد!

خون را
به سنگ‌فرش...»

                                                             "احمد شاملو"

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/06/06 ساعت |

اعتراف سعدی
دوست گران جان شعر را کامل بخوان وببین که سعدی در شرایط اجبار چگونه اعتراف می کند و چه نصیحتی دارد . باید دانست که "در حال ضرورات مباح است حرام"

بتی دیدم از عاج در سومنات       مرصع چو در جاهلیت منات
چنان صورتش بسته تمثالگر       که صورت نبندد از آن خوبتر
ز هر ناحیت کاروانها روان       به دیدار آن صورت بی روان
طمع کردن رایان چین و چگل       چو سعدی وفا زان بت سخت دل
زبان آوران رفته از هر مکان       تضرع کنان پیش آن بی زبان
فرو ماندم از کشف آن ماجرا       که حیی جمادی پرستد چرا؟
مغی را که با من سر و کار بود       نکو گوی و هم حجره و یار بود
به نرمی بپرسیدم ای برهمن       عجب دارم از کار این بقعه من
که مدهوش این ناتوان پیکرند       مقید به چاه ظلال اندرند
نه نیروی دستش، نه رفتار پای       ورش بفگنی بر نخیرد ز جای
نبینی که چشمانش از کهرباست؟       وفا جستن از سنگ چشمان خطاست
بر این گفتم آن دوست دشمن گرفت       چو آتش شد از خشم و در من گرفت
مغان را خبر کرد و پیران دیر       ندیدم در آن انجمن روی خیر
فتادند گبران پازند خوان       چو سگ در من از بهر آن استخوان
چو آن را کژ پیششان راست بود       ره راست در چشمشان کژ نمود
که مرد ار چه دانا و صاحبدل است       به نزدیک بی‌دانشان جاهل است
فرو ماندم از چاره همچون غریق       برون از مدارا ندیدم طریق
چو بینی که جاهل به کین اندرست       سلامت به تسلیم و لین اندرست
مهین برهمن را ستودم بلند       که ای پیر تفسیر استا و زند
مرا نیز با نقش این بت خوش است       که شکلی خوش و قامتی دلکش است
بدیع آیدم صورتش در نظر       ولیکن ز معنی ندارم خبر
که سالوک این منزلم عن قریب       بد از نیک کمتر شناسد غریب
تو دانی که فرزین این رقعه‌ای       نصیحتگر شاه این بقعه‌ای
چه معنی است در صورت این صنم       که اول پرستندگانش منم
عبادت به تقلید گمراهی است       خنک رهروی را که آگاهی است
برهمن ز شادی برافروخت روی       پسندید و گفت ای پسندیده گوی
سوالت صواب است و فعلت جمیل       به منزل رسد هر که جوید دلیل
بسی چون تو گردیدم اندر سفر       بتان دیدم از خویشتن بی خبر
جز این بت که هر صبح از این جا که هست       برآرد به یزدان دادار دست
وگر خواهی امشب همین جا بباش       که فردا شود سر این بر تو فاش
شب آن جا ببودم به فرمان پیر       چو بیژن به چاه بلا در اسیر
شبی همچو روز قیامت دراز       مغان گرد من بی وضو در نماز
کشیشان هرگز نیازرده آب       بغلها چو مردار در آفتاب
مگر کرده بودم گناهی عظیم       که بردم در آن شب عذابی الیم
همه شب در این قید غم مبتلا       یکم دست بر دل، یکی بر دعا
که ناگه دهل زن فرو کوفت کوس       بخواند از فضای برهمن خروس
خطیب سیه پوش شب بی خلاف       بر آهخت شمشیر روز از غلاف
فتاد آتش صبح در سوخته       به یک دم جهانی شد افروخته
تو گفتی که در خطه‌ی زنگبار       ز یک گوشه ناگه در آمد تتار
مغان تبه رای ناشسته روی       به دیر آمدند از در و دشت و کوی
کس از مرد در شهر و از زن نماند       در آن بتکده جای در زن نماند
من از غصه رنجور و از خواب مست       که ناگاه تمثال برداشت دست
به یک بار از اینها برآمد خروش       تو گفتی که دریا برآمد به جوش
چو بتخانه خالی شد از انجمن       برهمن نگه کرد خندان به من
که دانم تو را بیش مشکل نماند       حقیقت عیان گشت و باطل نماند
چو دیدم که جهل اندر او محکم است       خیال محال اندر او مدغم است
نیارستم از حق دگر هیچ گفت       که حق ز اهل باطل بباید نهفت
چو بینی زبر دست را زور دست       نه مردی بود پنجه‌ی خود شکست
زمانی به سالوس گریان شدم       که من زانچه گفتم پشیمان شدم
به گریه دل کافران کرد میل       غجب نیست سنگ ار بگردد به سیل
دویدند خدمت کنان سوی من       به عزت گرفتند بازوی من
شدم عذر گویان بر شخص عاج       به کرسی زر کوفت بر تخت ساج
بتک را یکی بوسه دادم به دست       که لعنت بر او باد و بر بت پرست
به تقلید کافر شدم روز چند       برهمن شدم در مقالات زند
چو دیدم که در دیر گشتم امین       نگنجیدم از خرمی در زمین
در دیر محکم ببستم شبی       دویدم چپ و راست چون عقربی
نگه کردم از زیر تخت و زبر       یکی پرده دیدم مکلل به زر
پس پرده مطرانی آذرپرست       مجاور سر ریسمانی به دست
به فورم در آن حل معلوم شد       چو داود کاهن بر او موم شد
که ناچار چون در کشد ریسمان       بر آرد صنم دست، فریاد خوان
برهمن شد از روی من شرمسار       که شنعت بود بخیه بر روی کار
بتازید ومن در پیش تاختم       نگونش به چاهی در انداختم
که دانستم ار زنده آن برهمن       بماند، کند سعی در خون من
پسندد که از من برآید دمار       مبادا که سرش کنم آشکار
چو از کار مفسد خبر یافتی       ز دستش برآور چو دریافتی
که گر زنده‌اش مانی، آن بی هنر       نخواهد تو را زندگانی دگر
وگر سر به خدمت نهد بر درت       اگر دست یابد ببرد سرت
فریبنده را پای در پی منه       چو رفتی و دیدی امانش مده
تمامش بکشتم به سنگ آن خبیث       که از مرده دیگر نیاید حدیث
چو دیدم که غوغایی انگیختم       رها کردم آن بوم و بگریختم
چو اندر نیستانی آتش زدی       ز شیران بپرهیز اگر بخردی
مکش بچه‌ی مار مردم گزای       چو کشتی در آن خانه دیگر مپای
چو زنبور خانه بیاشوفتی       گریز از محلت که گرم اوفتی
به چاپک‌تر از خود مینداز تیر       چو افتاد، دامن به دندان بگیر
در اوراق سعدی چنین پند نیست       که چون پای دیوار کندی مایست
به هند آمدم بعد از آن رستخیز       وزان جا به راه یمن تا حجیز
از آن جمله سختی که بر من گذشت       دهانم جز امروز شیرین نگشت
در اقبال و تأیید بوبکر سعد       که مادر نزاید چنو قبل و بعد
ز جور فلک دادخواه آمدم       در این سایه گسترپناه آمدم
دعاگوی این دولتم بنده‌وار       خدایا تو این سایه پاینده دار
که مرهم نهادم نه در خورد ریش       که در خورد انعام و اکرام خویش
کی این شکر نعمت به جای آورم       وگر پای گردد به خدمت سرم؟
فرج یافتم بعد از آن بندها       هنوزم به گوش است از آن پندها
یکی آن که هرگه که دست نیاز       برآرم به درگاه دانای راز
بیاد آید آن لعبت چینیم       کند خاک در چشم خود بینیم
بدانم که دستی که برداشتم       به نیروی خود بر نیفراشتم
نه صاحبدلان دست برمی‌کشند       که سر رشته از غیب درمی‌کشند
در خیر بازست و طاعت ولیک       نه هر کس تواناست بر فعل نیک
همین است مانع که در بارگاه       نشاید شدن جز به فرمان شاه
کلید قدر نیست در دست کس       توانای مطلق خدای است و بس
پس ای مرد پوینده بر راه راست       تو را نیست منت، خداوند راست
چو در غیب نیکو نهادت سرشت       نیاید ز خوی تو کردار زشت
ز زنبور کرد این حلاوت پدید       همان کس که در مار زهر آفرید
چو خواهد که ملک تو ویران کند       نخست از تو خلقی پریشان کند
وگر باشدش بر تو بخشایشی       رساند به خلق از تو آسایشی
تکبر مکن بر ره راستی       که دستت گرفتند و برخاستی
سخن سودمندست اگر بشنوی       به مردان رسی گر طریقت روی
مقامی بیابی گرت ره دهند       که بر خوان عزت سماطت نهند
ولیکن نباید که تنها خوری       ز درویش درمنده یاد آوری
فرستی مگر رحمتی در پیم       که بر کرده‌ی خویش واثق نیم

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/06/04 ساعت |

زمستان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،  

                                                    سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ،

 که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نردیک؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

  منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور

 نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .

بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.

حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد بر آسمان  این سرخی بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا! رو چراغ باده  را بفروز شب با روز یکسان است .

 سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ،

دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده ، مهر و ماه ،

زمستان است .

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/05/11 ساعت |

دبیرستان ماندگار مروی واگذار شد.

مهر: دبیرستان ماندگار مروی به ازای یک میلیارد و 200 میلیون تومان به مدرسه مروی واگذار شد.

قائم مقام آموزش و پرورش شهر تهران با بیان اینکه دبیرستان مروی طبق یک ضابطه قانونی و ابلاغ ریاست جمهوری باید به موقوفه مروی واگذار شود گفت: این دستور به شماره پرونده 246935 در یکم اسفند 1387 توسط "پرویز داوودی" معاون اول رئیس جمهور به آموزش و پرورش شهر تهران ابلاغ شد.

علی اکبر حامدی ادامه داد: هیئت دولت بنا به پیشنهاد وزارت دادگستری به استناد تبصره 5 ماده 69 قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت مصوب سال 1380 اذعان کرده که این مدرسه باید به حوزه علمیه مروی واگذارشود.

دبیرستان ماندگار مروی با مساحتی حدود 7 هزار متر در کوچ مروی در خیابان ناصرخسرو تهران واقع شده است و دومین مدرسه نوین ایرانی بعد از دارالفنون است که در حوالی سال 1314 هجری شمسی توسط رضاخان ساخته شد.

حامدی با تاکید براینکه مسئولان آموزش و پرورش شهر تهران اصلا دوست ندارند که یک متر از فضای آموزشی خود را در اختیار دیگران قرار دهند گفت: اما ما مجری قانون هستیم و به همین دلیل یک میلیارد و 200 میلیون تومان را دریافت کرده و با آن در منطقه 18 تهران مدرسه ای با استخر خریده ایم و در واقع آن را تبدیل به احسن کرده و مانع هدر رفتن آن شدیم. قائم مقام آموزش و پرورش شهر تهران با اشاره به اینکه وقفنامه این ملک وجود دارد و طبق آن عرصه برای حوزه علمیه مروی است گفت: " علی اصغر یزدانی" رئیس آموزش و پرورش وقت نیز توافق نامه واگذاری مدرسه را در تاریخ 87.10.7 با قبول کلیه شرایط امضا کردند.

قائم مقام آموزش و پرورش شهر تهران در پاسخ به این سئوال که چرا در مقابل واگذاری مدرسه مروی سکوت کرده اید و سیاست منفعلانه در پیش گرفتید گفت: سکوت نیست و ضابطه قانونی در حال اجرا است. چه کسی می گوید ما سکوت کرده ایم. این طور نیست ما در حال اجرای قانونیم.

پیش از این نیز "غلامعلی حدادعادل" خواهان بقا و ماندگاری دبیرستان مروی شده بود.

این مقام مسئول در پاسخ به این سئوال که چرا در ازای این مدرسه فضای دیگری را در اختیار حوزه علمیه مروی قرار نمی دهید تا احتیاجات آنها برطرف شده و از سویی این دبیرستان ماندگار شود گفت: ما فضای دیگری را نداریم تا در اختیارشان بگذاریم.

حامدی این سئوال را که پس مدرسه جدید را چگونه پیدا کرده و خریدید پاسخ نداد.

قائم مقام آموزش و پرورش شهر تهران با اشاره به 4 بند موجود در این ضابطه قانونی گفت: رئیس آموزش و پرورش وقت عنوان کرده که "چون ساختمان دبیرستان مروی با هزینه دولت ساخته شده است، این دبیرستان با توافق رئیس جمهوری به حوزه علمیه مروی تحویل داده شود."

این نحوه واگذاری دبیرستان توسط رئیس آموزش و پرورش وقت بدان معنی است که وی نه تنها دفاعی از ابقای این مدرسه نکرده است، بلکه ساختمان این مدرسه را نیز به پیشنهاد خود به موقوفه مروی تحویل داده است.

حامدی ادامه داد: همچنین طبق تقاضای متولی حوزه علمیه مروی برای احقاق حقوق تضییع شده ساختمان ساخته شده توسط دولت، مبلغی به آموزش و پرورش پرداخت شد که البته این رقم به صورت هبه بوده و به معنای خرید ساختمان نیست چرا که اگر بهای اجاره این مدت را محاسبه می کردند، رقم بسیار سنگین و بزرگی برای آموزش و پرورش می شد.

قائم مقام آموزش و پرورش شهر تهران با بیان اینکه آخرین مهلت تخلیه و تحویل دبیرستان 31 خردادماه امسال بوده است گفت: این تاریخ را حوزه علمیه به دلیل رعایت حقوق دانش آموزان انتخاب کرده بود. مدیران و معلمان این مدرسه عنوان می کنند که مسئولان موقوفه مروی به دنبال تخریب مدرسه و تبدیل آن به پاساژ هستند که البته روابط عمومی حوزه علمیه مروی این خبر را تکذیب کرد.

حامدی در ادامه در دفاع از عملکرد مسئولان موقوفه مروی با متهم ساختن مدیر مدرسه و عملکرد بد دبیرستان مروی طی سالهالی گذشته گفت: این دبیرستان که به شکل هئیت امنایی اداره می شود از اولیا به زور پول می گیرد.

این مقام مسئول تصریح کرد: هم اکنون 6 ولی دانش آموز از مدیر این مدرسه بابت دریافت 700 تا یک میلیون شهریه شکایت کرده اند که ما در حال بررسی آن در شورای تخلفات اداری هستیم.

چهارشنبه هفته گذشته جمعی از مشاهیر علمی و فرهنگی و چهره های ماندگار با ارسال نامه ای به رئیس جمهور خواستار لغو واگذاری دبیرستان ماندگار مروی شدند.

در ابتدای این نامه که به امضای کسانی چون پرفسور حمید مولانا مشاور عالی رئیس جمهور، پرفسور ماحوزی، دکتر بطائی رئیس دانشگاه خواجه نصیر، دکتر بروجردی داماد امام، دکتر مرندی وزیر سابق بهداشت و ... رسیده است آمده است: "دبیرستان مروی واقع در خیابان ناصرخسرو مقابل شمس العماره و ابتدای کوچه مروی دارای بیش از نیم قرن سابقه آموزشی و تربیتی است و قبل از آن نیز به عنوان دانشسرا و دانشکده فنی مورد استفاده قرار گرفته که اگر این دوره زمانی را هم به آن اضافه کنیم ، حدود یک قرن را شامل می شود."

قائم مقام آموزش و پرورش شهر تهران در پاسخ به این سئوال که چگونه رئیس آموزش و پرورش شهر تهران از سویی مدرسه را ماندگار می کرد و از طرف دیگر زیر توافقنامه تحویل آن را امضا می کرد گفت: اتفاقا ایشان کار درستی انجام دادند. چون وقتی دیدند متولیان مروی به دنبال پس گرفتن دبیرستان را هستند، به شکل صوری دست به این اقدام زدند تا به نوعی مانع جریان شوند.

حامدی در پایان گفت: دانش آموزان پایه اول و دوم دبیرستان مروی در دبیرستان البرز ثبت نام شده اند و پایه سوم آن را نیز در بهترین مدارس منطقه نام نویسی کردیم.

دبیرستان مروی بیش از صد شهید دانش آموز و معلم دارد که نام شهیدانی همچون شهید فکوری فرمانده نیروی هوایی و وزیر دفاع، باقری افشردی فرمانده نیروی زمینی سپاه، دکتر فیاض بخش وزیر بهداشت، حاج مهدی عراقی یار دیرین امام خمینی(ره)، سلیمی جهرمی دبیر کل سازمان امور اداری و استخدامی کشور، شهید حجت الاسلام والمسلمین مهدی شاه آبادی و ... در بین آنها دیده می شود.

 


در همین رابطه چرایی واگذاری مدارس به حوزه های علميه را در اینجا بخوانید .

چرایی واگذاری مدارس به حوزه های علمیه

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/04/31 ساعت |

برای پسرم که امروز بی گناه سیلی خورد

این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود  برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب  برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .

 از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .

و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.

پسرم

 به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن  به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن  فقط  به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .

                                                عبدالجبار کاکایی

 

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/04/20 ساعت |

اعلاميه‌ی جهانی حقوق بشر

اعلاميه‌ی جهانی حقوق بشر

مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را آرمان مشترک تمام مردان و ملت ها اعلام می کند تا همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه این اعلامیه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به یاری آموزش و پرورش ، رعایت این حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدبیر فزاینده ی ملی و بین المللی ، شناسایی و اجرای جهانی و موثر، آن ها را چه در میان مردمان کشور های عضو و چه در میان مردم سرزمین هایی که در قلمرو  آن ها هستند ،تامین کنند.

ديباچه

از آن جا كه شناسايی حيثيت و كرامت ذاتی تمام اعضای خانواده‌ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است،

از آن جا كه ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه‌ای انجاميده كه وجدان بشر را برآشفته‌اند و پيدايش جهانی كه در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی ترين آرزوی بشر اعلا م شده است ،

از آن جا كه ضروری است كه از حقوق بشر با حاكميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد،

از آن جا كه گسترش روابط دوستانه ميان ملت‌ها بايد تشويق شود،

از آن جا كه مردمان ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و كرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلا م و عزم خود را جزم كرده‌اند كه به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند،

از آن جا كه دولت‌های عضو متحد شده‌اند كه رعايت جهانی و موثر حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را با همكاری سازمان ملل متحد تضمين كنند،

از آن جا كه برداشت مشترك در مورد اين حقوق و آزادی‌ها برای اجرای كامل اين تعهد كمال اهميت را دارد،

مجمع عمومی اين اعلاميه‌ی جهانی حقوق بشر را آرمان مشترك تمام مردمان و ملت‌ها اعلام می‌كند تا همه‌ی افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بكوشند كه به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی‌ها را گسترش دهند و با تدابير فزاينده‌ی ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و موثر آن‌هارا چه در ميان مردمان كشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين‌هايی كه در قلمرو آن‌ها هستند، تامين كنند.

ماده‌ی ١

تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابراند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه ای برادرانه رفتاد كنند.

ماده‌ی ٢

هر كس می‌تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده‌ی سياسی يا هر عقيده‌ی ديگر، و همچنين منشا ملی يا اجتماعی ،ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه‌ی آزادی‌های ذكرشده در اين اعلاميه بهره مند گردد.

به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد كه مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی كشور يا سرزمينی باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيمومت يا غير خودمختار باشد، يا حاكميت آن به شكلی محدود شده باشد.

ماده‌ی ٣

هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.

ماده‌ی ٤

هيچ كس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت. بردگی و دادوستد بردگان به هر شكلی كه باشد، ممنوع است.

ماده‌ی ٥

هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد.

ماده‌ی ٦

هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.

ماده‌ی ٧

همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی كه ناق´ اعلا ميه‌ی حاضر باشد، و بر ضد هر تحريكی كه برای چنين تبعيضی به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.

ماده‌ی ٨

در برابر اعمالی كه به حقوق اساسی فرد تجاوز كنند ـ حقوقی كه قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه‌ی موثربه دادگاه‌های ملی صالح را دارد.

ماده‌ی ٩

هيچ كس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد كرد.

ماده‌ی ١٠

هر شخص با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف ، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی در باره‌ی حقوق و الزامات وی ،يا هر اتهام جزايی كه به او زده شده باشد، تصميم بگيرد.

ماده‌ی ١١

(١) هر شخصی كه به بزهكاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب می‌شود تا هنگامی كه در جريان محاكمه ای علنی كه در آن تمام تضمين‌های لازم برای دفاع او تامين شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.

(٢) هيچ كس برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی كه در موقع ارتكاب آن ، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی‌شده است ، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی كه در موقع ارتكاب جرم به آن تعلق می‌گرفت ، درباره‌ی كسی اعمال نخواهد شد.

ماده‌ی ١٢

نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت گاه يا مكاتبات هيچ كس مداخله‌های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت كسی حمله شود. در برابر چنين مداخله‌ها و حمله‌هايی ، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است.

ماده‌ی ١٣

(١) هر شخصی حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت وآمد كند و اقامتگاه خود را برگزيند.

(٢) هر شخصی حق دارد هر كشوری ، از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشورخويش بازگردد.

ماده‌ی ١٤

(١) در برابر شكنجه ، تعقيب و آزار، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در كشورهای ديگر را دارد.

(٢) در موردی كه تعقيب واقعا در اثر جرم عمومی و غيرسياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف‌ها و اصول ملل متحد باشد، نمی‌توان به اين حق استناد كرد.

ماده‌ی ١٥

(١) هر فردی حق دارد كه تابعيتی داشته باشد.

(٢) هيچ كس رانبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد.

ماده‌ی ١٦

(١) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محدوديتی از حيث نژاد، مليت ، يا دين با همديگر زناشويی كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلا ل آن ، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.

(٢) ازدواج حتما بايد با رضايت كامل و آزادانه‌ی زن و مرد صورت گيرد.

(٣) خانواده ركن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.

ماده‌ی ١٧

(١) هر شخصی به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالكيت دارد.

(٢) هيچ كس را نبايد خودسرانه از حق مالكيت محروم كرد.

ماده‌ی ١٨

هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه ، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد، در قالب آموزش دينی ، عبادت‌ها و اجرای آيين‌ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی ، به طور خصوصی يا عمومی است.

ماده‌ی ١٩

هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است كه كسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در كسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افكار، به تمام وسايل ممكن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.

ماده‌ی ٢٠

(١) هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات ، مجامع و انجمن‌های مسالمت آميز بهره مند گردد.

(٢) هيچ كس را نبايد به شركت در هيچ اجتماعی مجبور كرد.

ماده ٢١

(١) هر شخصی حق دارد كه در اداره‌ی امور عمومی كشور خود، مستقيما يا به وساطت نمايندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.

(٢) هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی كشور خود دست يابد.

(٣) اراده‌ی مردم ، اساس قدرت حكومت است. اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود كه به طور ادواری صورت می‌پذيرد. انتخابات بايد عمومی ، با رعايت مساوات و با رای مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود كه آزادی رای را تامين كند.

ماده‌ی ٢٢

هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همكاری بين المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانه‌ی شخصيت خودرا، با توجه به تشكيلا ت و منابع هر كشور، به دست آورد.

ماده ٢٣

(١) هر شخصی حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه برگزيند، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای كار خواستار باشد و در برابر بی كاری حمايت شود.

(٢) همه حق دارند كه بی هيچ تبعيضی ، در مقابل كار مساوی ، مزد مساوی بگيرند.

(٣) هركسی كه كار می‌كند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد كه زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و كرامت انسانی تامين كند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی كامل شود.

(٤) هر شخصی حق دارد كه برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد و يا به اتحاديه‌های موجود بپيوندد.

ماده‌ی ٢٤

هر شخی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات كار و مرخصی‌ها و تعطيلا ت ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.

ماده‌ی ٢٥

(١) هر شخصی حق دارد كه از سطح زندگی مناسب برای تامين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، به ويژه از حيث خوراك ، پوشاك ، مسكن ، مراقبت‌های پزشكی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود. همچنين حق دارد كه در مواقع بی كاری ، بيماری ، نقص عضو، بيوگی ، پيری يا در تمام موارد ديگری كه به عللی مستقل از اراده‌ی خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تامين اجتماعی بهره مند گردد.

(٢) مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه‌ی كودكان ، اعم از آن كه در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند كه از حمايت اجتماعی يكسان بهره مند گردند.

ماده‌ی ٢٦

(١) هر شخصی حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، و دست كم آموزش ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است. آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی كامل برای همه امكان پذير باشد تا هركس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.

(٢) هدف آموزش و پرورش بايد شكوفايی همه جانبه‌ی شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر وآزادی‌های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم ، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت‌ها و تمام گروه‌های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت‌های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.

(٣) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود، برديگران حق تقدم دارند.

ماده‌ی ٢٧

(١) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهيم و شريك گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.

(٢) هركس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی ، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.

ماده‌ی ٢٨

هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه‌ی اجتماعی و بين المللی باشد كه حقوق و آزادی‌های ذكرشده در اين اعلا ميه را به تمامی تامين و عملی سازد.

ماده‌ی ٢٩

(١) هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی برعهده دارد كه رشد آزادانه و همه جانبه‌ی او را ممكن می‌سازد.

(٢) هركس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی‌های خود فقط تابع محدوديت‌هايی قانونی است كه صرفا برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی‌های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه‌ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموكراتيك وضع شده اند.

(٣) اين حقوق و آزادی‌ها در هيچ موردی نبايد بر خلاف هدف‌ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.

ماده‌ی ٣٠

هيچيك از مقررات اعلاميه‌ی حاضر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی‌های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.

 

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 88/04/16 ساعت |